![]()
![]()
![]()
روزي منصور شمشير بر هنه اي به غلام خود داد گفت چون جعفر بن محمد آمد از پشت سر گردان اورا بزن - و فرستاد امام ششم را احضار كرد وآن هواي گرم كه پير مرد بزرگوار به مجلس او آمد هر چه اشاره به غلام كرد اثري نديد آنگاه گفت يابن رسول الله با اين هواي گرم شما را زحمت دادم براي ملاقات بود اگر ميل داري به منزل باز گرد امام آن سا عت بر گشت منصور از غلام پرسيد چرا هر چه اشاره كردم امتثال امر نكردي غلام گفت والله ما ابصرته و ابصرتك حتي خرج به خدا سو گند كه نه اورا مي ديدم و نه تو را تا وقتي كه بيرون رفت منصور گفت اگراين اسرار را فاش كردي تو را خواهم كشت.
ابن حمدون مينويسد منصور عبا سي با امام جعفر صادق (ع) نوشت چرا نزد ما نمی آئي و آمد ورفت نميكني حضرت در پاسخ او نوشت نه ما را از كار خود ترس و نه در نزد تو اميدي و نه انچه توداري در خودتهنيت است و نه ان را نقمت شماري كه تعزيت گفته شود بنا براين نزد تو كاري ندارم.
منصور نوشت منظور من آن است كه به مصا حبت تو ما را نصيحت كني امام جواب داد من اراد الدنيا لا نصيحك ومن اراد الا خره لا يصحبك يعني كسي كه در پي دنيا ست تو را نصيحت نمیكند و كسي كه در تامين اخرت است بمصا حبت و مجا لست تو مايل نيست .
امام ششم با ميل و اراده هيچ وقت به منزل منصور نرفت و اكثر ما مور میفرستاد وبا اصرار از ان حضرت را به دربار خود مي برد و با قهر و سوء نظر احضارش مي كرد و خداوند او را از شر او مصون مي داشت تا وقتي كه اجلش فرا رسيد و به خدعه منصور مسموم شد .
رحلت امام ششم
علامه مجلسي مي نويسد حضرت امام جعفر الصادق (ع) در سن 71 سا لگي دوشنبه 25 شوال 148 مسموما در گذشت .
و در اينكه به وسيله سم در انگور به فرمان منصور مسموم گرديد مورد اتفا ق مورخين شيعه است و كفعمي در مصباح تاييد نموده است .
التماس دعا![]()
